4.7 امتیاز
16 نفر

مثنوی معنوی (دفتر اول)

نوع اثر : کتاب

ارائه دهنده : ganjoor.ir

مجموعه اثر : مثنوی معنوی

دریافت این اثر

کتاب دیجیتال رایگان

خلاصه اثر

مولانا جلال الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از علما و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که بین او و سلطان محمد خوارزمشاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و بعد از مدتی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا بعد از فوت پدر تحت تعلیمات برهان الدین محقق ترمذی قرار گرفت. ملاقات وی با شمس تبریزی در سال ۶۴۲ هجری قمری انقلابی در وی پدید آورد که موجب ترک مسند تدریس و فتوای وی شد و به مراقبت نفس و تذهیب باطن پرداخت. وی در سال ۶۷۲ هجری قمری در قونیه وفات یافت. از آثار او می توان به مثنوی، دیوان غزلیات یا کلیات شمس، رباعیات، مکتوبات، فیه مافیه و مجالس سبعه اشاره کرد.
بشنو این نی چون شکایت می کند
از جداییها حکایت می کند
***
کز نیستان تا مرا ببریده اند
در نفیرم مرد و زن نالیده اند
***
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق
تا بگویم شرح درد اشتیاق
***
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش

کتاب دیجیتال

رایگان

حجم : 1.2 مگا بایت

تعداد صفحات نسخه دیجیتال : 531

توجه: این کتاب فقط از طریق گوشی های هوشمند مجهز به سیستم عامل اندروید و iOS و در نرم افزار کتابخوان سمت قابل مطالعه است.

موضوعات

فهرست

درباره صاحب اثر
دفتر اول
بخش ۱ - سر آغاز: بشنو این نی چون شکایت می کند
بخش ۲ - عاشق شدن پادشاه بر کنیزک رنجور و تدبیر کردن در صحت او: بشنوید ای دوستان این داستان
بخش ۳ - ظاهر شدن عجز حکیمان از معالجهٔ کنیزک و روی آوردن پادشاه به درگاه اله و در خواب دیدن او ولیی را: شه چو عجز آن حکیمان را بدید
بخش ۴ - از خداوند ولی التوفیق در خواستن توفیق رعایت ادب در همه حالها و بیان کردن وخامت ضررهای بی ادبی: از خدا جوییم توفیق ادب
بخش ۵ - ملاقات پادشاه با آن ولی که در خوابش نمودند: دست بگشاد و کنارانش گرفت
بخش ۶ - بردن پادشاه آن طبیب را بر بیمار تا حال او را ببیند: قصهٔ رنجور و رنجوری بخواند
بخش ۷ - خلوت طلبیدن آن ولی از پادشاه جهت دریافتن رنج کنیزک: گفت ای شه خلوتی کن خانه را
بخش ۸ - دریافتن آن ولی رنج را و عرض کردن رنج او را پیش پادشاه: بعد از آن برخاست و عزم شاه کرد
بخش ۹ - فرستادن پادشاه رسولان به سمرقند به آوردن زرگر: شه فرستاد آن طرف یک دو رسول
بخش ۱۰ - بیان آنک کشتن و زهر دادن مرد زرگر به اشارت الهی بود نه به هوای نفس و تامل فاسد: کشتن آن مرد بر دست حکیم
بخش ۱۱ - حکایت بقال و طوطی و روغن ریختن طوطی در دکان: بود بقالی و وی را طوطیی
بخش ۱۲ - داستان آن پادشاه جهود کی نصرانیان را می کشت از بهر تعصب: بود شاهی در جهودان ظلم ساز
بخش ۱۳ - آموختن وزیر مکر پادشاه را: او وزیری داشت گبر و عشوه ده
بخش ۱۴ - تلبیس وزیر بانصاری: پس بگویم من بسر نصرانیم
بخش ۱۵ - قبول کردن نصاری مکر وزیر را: صد هزاران مرد ترسا سوی او
بخش ۱۶ - متابعت نصاری وزیر را: دل بدو دادند ترسایان تمام
بخش ۱۷ - قصهٔ دیدن خلیفه لیلی را: گفت لیلی را خلیفه کان توی
بخش ۱۸ - بیان حسد وزیر: آن وزیرک از حسد بودش نژاد
بخش ۱۹ - فهم کردن حاذقان نصاری مکر وزیر را: هر که صاحب ذوق بود از گفت او
بخش ۲۰ - پیغام شاه پنهان با وزیر: در میان شاه و او پیغامها
بخش ۲۱ - بیان دوازده سبط از نصاری: قوم عیسی را بد اندر دار و گیر
بخش ۲۲ - تخلیط وزیر در احکام انجیل: ساخت طوماری به نام هر یکی
بخش ۲۳ - در بیان آنک این اختلافات در صورت روش است نی در حقیقت راه: او ز یک رنگی عیسی بو نداشت
بخش ۲۴ - بیان خسارت وزیر درین مکر: همچو شه نادان و غافل بد وزیر
بخش ۲۵ - مکر دیگر انگیختن وزیر در اضلال قوم: مکر دیگر آن وزیر از خود ببست
بخش ۲۶ - دفع گفتن وزیر مریدان را: گفت هان ای سخرگان گفت و گو
بخش ۲۷ - مکر کردن مریدان کی خلوت را بشکن: جمله گفتند ای حکیم رخنه جو
بخش ۲۸ - جواب گفتن وزیر کی خلوت را نمی شکنم: گفت حجتهای خود کوته کنید
بخش ۲۹ - اعتراض مریدان در خلوت وزیر: جمله گفتند ای وزیر انکار نیست
بخش ۳۰ - نومید کردن وزیر مریدان را از رفض خلوت: آن وزیر از اندرون آواز داد
بخش ۳۱ - ولی عهد ساختن وزیر هر یک امیر را جداجدا: وانگهانی آن امیران را بخواند
بخش ۳۲ - کشتن وزیر خویشتن را در خلوت: بعد از آن چل روز دیگر در ببست
بخش ۳۳ - طلب کردن امت عیسی علیه السلام از امراکی ولی عهد از شما کدامست: بعد ماهی خلق گفتند ای مهان
بخش ۳۴ - منازعت امرا در ولی عهدی: یک امیری زان امیران پیش رفت
بخش ۳۵ - تعظیم نعت مصطفی صلی الله علیه و سلم کی مذکور بود در انجیل: بود در انجیل نام مصطفی
بخش ۳۶ - حکایت پادشاه جهود دیگر کی در هلاک دین عیسی سعی نمود: یک شه دیگر ز نسل آن جهود
بخش ۳۷ - آتش کردن پادشاه جهود و بت نهادن پهلوی آتش کی هر که این بت را سجود کند از آتش برست: آن جهود سگ ببین چه رای کرد
بخش ۳۸ - به سخن آمدن طفل درمیان آتش و تحریض کردن خلق را در افتادن بتش: یک زنی با طفل آورد آن جهود
بخش ۳۹ - کژ ماندن دهان آن مرد کی نام محمد را صلی الله علیه و سلم بتسخر خواند: آن دهان کژ کرد و از تسخر بخواند
بخش ۴۰ - عتاب کردن آتش را آن پادشاه جهود: رو به آتش کرد شه کای تندخو
بخش ۴۱ - طنز و انکار کردن پادشاه جهود و قبول ناکردن نصیحت خاصان خویش: این عجایب دید آن شاه جهود
بخش ۴۲ - بیان توکل و ترک جهد گفتن نخچیران بشیر: طایفهٔ نخچیر در وادی خوش
بخش ۴۳ - جواب گفتن شیر نخچیران را و فایدهٔ جهد گفتن: گفت آری گر وفا بینم نه مکر
بخش ۴۴ - ترجیح نهادن نخچیران توکل را بر جهد و اکتساب: جمله گفتند ای حکیم با خبر
بخش ۴۵ - ترجیح نهادن شیر جهد و اکتساب را بر توکل و تسلیم: گفت آری گر توکل رهبرست
بخش ۴۶ - ترجیح نهادن نخچیران توکل را بر اجتهاد: قوم گفتندش که کسب از ضعف خلق
بخش ۴۷ - ترجیح نهادن شیر جهد را بر توکل: گفت شیر آری ولی رب العباد
بخش ۴۸ - باز ترجیح نهادن نخچیران توکل را بر جهد: جمله با وی بانگها بر داشتند
بخش ۴۹ - نگریستن عزرائیل بر مردی و گریختن آن مرد در سرای سلیمان و تقریر ترجیح توکل بر جهد و قلت فایدهٔ جهد: زاد مردی چاشتگاهی در رسید
بخش ۵۰ - باز ترجیح نهادن شیر جهد را بر توکل و فواید جهد را بیان کردن: شیر گفت آری ولیکن هم ببین
بخش ۵۱ - مقرر شدن ترجیح جهد بر توکل: زین نمط بسیار برهان گفت شیر
بخش ۵۲ - انکار کردن نخچیران بر خرگوش در تاخیر رفتن بر شیر: قوم گفتندش که چندین گاه ما
بخش ۵۳ - جواب گفتن خرگوش ایشان را: گفت ای یاران مرا مهلت دهید
بخش ۵۴ - اعتراض نخچیران بر سخن خرگوش: قوم گفتندش که ای خرگوش دار
بخش ۵۵ - جواب خرگوش نخچیران را: گفت ای یاران حقم الهام داد
بخش ۵۶ - ذکر دانش خرگوش و بیان فضیلت و منافع دانستن: این سخن پایان ندارد هوش دار
بخش ۵۷ - باز طلبیدن نخچیران از خرگوش سر اندیشهٔ او را: بعد از آن گفتند کای خرگوش چست
بخش ۵۸ - منع کردن خرگوش از راز ایشان را: گفت هر رازی نشاید باز گفت
بخش ۵۹ - قصهٔ مکر خرگوش: ساعتی تاخیر کرد اندر شدن
بخش ۶۰ - زیافت تاویل رکیک مگس: آن مگس بر برگ کاه و بول خر
بخش ۶۱ - تولیدن شیر از دیر آمدن خرگوش: همچو آن خرگوش کو بر شیر زد
بخش ۶۲ - هم در بیان مکر خرگوش: در شدن خرگوش بس تاخیر کرد
بخش ۶۳ - رسیدن خرگوش به شیر: شیر اندر آتش و در خشم و شور
بخش ۶۴ - عذر گفتن خرگوش: گفت خرگوش الامان عذریم هست
بخش ۶۵ - جواب گفتن شیر خرگوش را و روان شدن با او: گفت بسم الله بیا تا او کجاست
بخش ۶۶ - قصهٔ هدهد و سلیمان در بیان آنک چون قضا آید چشمهای روشن بسته شود: چون سلیمان را سراپرده زدند
بخش ۶۷ - طعنهٔ زاغ در دعوی هدهد: زاغ چون بشنود آمد از حسد
بخش ۶۸ - جواب گفتن هدهد طعنهٔ زاغ را: گفت ای شه بر من عور گدای
بخش ۶۹ - قصهٔ آدم علیه السلام و بستن قضا نظر او را از مراعات صریح نهی و ترک تاویل: بوالبشر کو علم الاسما بگست
بخش ۷۰ - پا واپس کشیدن خرگوش از شیر چون نزدیک چاه رسید: چونک نزد چاه آمد شیر دید
بخش ۷۱ - پرسیدن شیر از سبب پای واپس کشیدن خرگوش: شیر گفتش تو ز اسباب مرض
بخش ۷۲ - نظر کردن شیر در چاه و دیدن عکس خود را و آن خرگوش را: چونک شیر اندر بر خویشش کشید
بخش ۷۳ - مژده بردن خرگوش سوی نخچیران کی شیر در چاه فتاد: چونک خرگوش از رهایی شاد گشت
بخش ۷۴ - جمع شدن نخچیران گرد خرگوش و ثنا گفتن او را: جمع گشتند آن زمان جمله وحوش
بخش ۷۵ - پند دادن خرگوش نخچیران را کی بدین شاد مشوید: هین بملک نوبتی شادی مکن
بخش ۷۶ - تفسیر رجعنا من الجهاد الاصغر الی الجهاد الاکبر: ای شهان کشتیم ما خصم برون
بخش ۷۷ - آمدن رسول روم تا امیرالمؤمنین عمر رضی الله عنه و دیدن او کرامات عمر را رضی الله عنه: تا عمر آمد ز قیصر یک رسول
بخش ۷۸ - یافتن رسول روم امیرالمؤمنین عمر را رضی الله عنه خفته به زیر درخت: آمد او آنجا و از دور ایستاد
بخش ۷۹ - سوال کردن رسول روم از امیرالمؤمنین عمر رضی الله عنه: مرد گفتش کای امیرالمؤمنین
بخش ۸۰ - اضافت کردن آدم علیه السلام آن زلت را به خویشتن کی ربنا ظلمنا و اضافت کردن ابلیس گناه خود را به خدای تعالی کی بما اغویتنی: کرد حق و کرد ما هر دو ببین
بخش ۸۱ - تفسیر و هو معکم اینما کنتم: بار دیگر ما به قصه آمدیم
بخش ۸۲ - سؤال کردن رسول روم از عمر رضی الله عنه از سبب ابتلای ارواح با این آب و گل جسم: گفت یا عمر چه حکمت بود و سر
بخش ۸۳ - در معنی آنک من اراد ان یجلس مع الله فلیجلس مع اهل التصوف: آن رسول از خود بشد زین یک دو جام
بخش ۸۴ - قصهٔ بازرگان کی طوطی محبوس او او را پیغام داد به طوطیان هندوستان هنگام رفتن به تجارت: بود بازرگان و او را طوطیی
بخش ۸۵ - صفت اجنحهٔ طیور عقول الهی: قصهٔ طوطی جان زین سان بود
بخش ۸۶ - دیدن خواجه طوطیان هندوستان را در دشت و پیغام رسانیدن از آن طوطی: چونک تا اقصای هندستان رسید
بخش ۸۷ - تفسیر قول فریدالدین عطار قدس الله روحه تو صاحب نفسی ای غافل میان خاک خون می خور که صاحب دل اگر زهری خورد آن انگبین باشد: صاحب دل را ندارد آن زیان
بخش ۸۸ - تعظیم ساحران مر موسی را علیه السلام کی چه می فرمایی اول تو اندازی عصا: ساحران در عهد فرعون لعین
بخش ۸۹ - باز گفتن بازرگان با طوطی آنچ دید از طوطیان هندوستان: کرد بازرگان تجارت را تمام
بخش ۹۰ - شنیدن آن طوطی حرکت آن طوطیان و مردن آن طوطی در قفص و نوحهٔ خواجه بر وی: چون شنید آن مرغ کان طوطی چه کرد
بخش ۹۱ - تفسیر قول حکیم بهرچ از راه و امانی چه کفر آن حرف و چه ایمان بهرچ از دوست دورافتی چه زشت آن نقش و چه زیبا در معنی قوله علیه السلام ان سعدا لغیور و انا اغیر من سعد و الله اغیر منی و من غیر ته حرم الفواحش ما ظهر منها و ما بطن: جمله عالم زان غیور آمد که حق
بخش ۹۲ - رجوع به حکایت خواجهٔ تاجر: بس دراز است این حدیث خواجه گو
بخش ۹۳ - برون انداختن مرد تاجر طوطی را از قفس و پریدن طوطی مرده: بعد از آنش از قفس بیرون فکند
بخش ۹۴ - وداع کردن طوطی خواجه را و پریدن: یک دو پندش داد طوطی بی نفاق
بخش ۹۵ - مضرت تعظیم خلق و انگشت نمای شدن: تن قفس شکلست تن شد خار جان
بخش ۹۶ - تفسیر ما شاء الله کان: این همه گفتیم لیک اندر بسیچ
بخش ۹۷ - داستان پیر چنگی کی در عهد عمر رضی الله عنه از بهر خدا روز بی نوایی چنگ زد میان گورستان: آن شنیدستی که در عهد عمر
بخش ۹۸ - در بیان این حدیث کی ان لربکم فی ایام دهرکم نفحات الا فتعر ضوا لها: گفت پیغامبر که نفحتهای حق
بخش ۹۹ - قصهٔ سوال کردن عایشه رضی الله عنها از مصطفی صلی الله علیه و سلم کی امروز باران بارید چون تو سوی گورستان رفتی جامه های تو چون تر نیست: مصطفی روزی به گورستان برفت
بخش ۱۰۰ - تفسیر بیت حکم رضی الله عنه «آسمانهاست در ولایت جان کارفرمای آسمان جهان» «در ره روح پست و بالاهاست کوههای بلند و دریاهاست»: غیب را ابری و آبی دیگرست
بخش ۱۰۱ - در معنی این حدیث کی اغتنموا برد الربیع الی آخره: گفت پیغامبر ز سرمای بهار
بخش ۱۰۲ - پرسیدن صدیقه رضی الله عنها از مصطفی صلی الله علیه و سلم کی سر باران امروزینه چه بود: گفت صدیقه که ای زبدهٔ وجود
بخش ۱۰۳ - بقیهٔ قصهٔ پیر چنگی و بیان مخلص آن: مطربی کز وی جهان شد پر طرب
بخش ۱۰۴ - در خواب گفتن هاتف مر عمر را رضی الله عنه کی چندین زر از بیت المال بن مرد ده کی در گورستان خفته است: آن زمان حق بر عمر خوابی گماشت
بخش ۱۰۵ - نالیدن ستون حنانه چون برای پیغامبر صلی الله علیه و سلم منبر ساختند کی جماعت انبوه شد گفتند ما روی مبارک ترا بهنگام وعظ نمی بینیم و شنیدن رسول و صحابه آن ناله را و سال و جواب مصطفی صلی الله علیه و سلم با ستون صریح: استن حنانه از هجر رسول
بخش ۱۰۶ - اظهار معجزهٔ پیغمبر صلی الله علیه و سلم به سخن آمدن سنگ ریزه در دست ابوجهل علیه اللعنه و گواهی دادن سنگ ریزه بر حقیت محمد صلی الله علیه و سلم به رسالت او: سنگها اندر کف بوجهل بود
بخش ۱۰۷ - بقیهٔ قصهٔ مطرب و پیغام رسانیدن امیرالمؤمنین عمر رضی الله عنه باو آنچ هاتف آواز داد: باز گرد و حال مطرب گوش دار
بخش ۱۰۸ - گردانیدن عمر رضی الله عنه نظر او را از مقام گریه کی هستیست بمقام استغراق: پس عمر گفتش که این زاری تو
بخش ۱۰۹ - تفسیر دعای آن دو فرشته کی هر روز بر سر هر بازاری منادی می کنند کی اللهم اعط کل منفق خلفا اللهم اعط کل ممسک تلفا و بیان کردن کی آن منفق مجاهد راه حقست نی مسرف راه هوا: گفت پیغامبر که دایم بهر پند
بخش ۱۱۰ - قصهٔ خلیفه کی در کرم در زمان خود از حاتم طائی گذشته بود و نظیر خود نداشت: یک خلیفه بود در ایام پیش
بخش ۱۱۱ - قصهٔ اعرابی درویش و ماجرای زن با او به سبب قلت و درویشی: یک شب اعرابی زنی مر شوی را
بخش ۱۱۲ - مغرور شدن مریدان محتاج به مدعیان مزور و ایشان را شیخ و محتشم و واصل پنداشتن و نقل را از نقد فرق نادانستن و بر بسته را از بر رسته: بهر این گفتند دانایان بفن
بخش ۱۱۳ - در بیان آنک نادر افتد کی مریدی در مدعی مزور اعتقاد بصدق ببندد کی او کسی است و بدین اعتقاد به مقامی برسد کی شیخش در خواب ندیده باشد و آب و آتش او را گزند نکند و شیخش را گزند کند ولیکن بنادر نادر: لیک نادر طالب آید کز فروغ
بخش ۱۱۴ - صبر فرمودن اعرابی زن خود را و فضیلت صبر و فقر بیان کردن با زن: شوی گفتش چند جویی دخل و کشت
بخش ۱۱۵ - نصحیت کردن زن مر شوی را کی سخن افزون از قدم و از مقام خود مگو لم تقولون ما لا تفعلون کی این سخنها اگرچه راستست این مقام توکل ترا نیست و این سخن گفتن فوق مقام و معاملهٔ خود زیان دارد و کبر مقتا عند الله باشد: زن برو زد بانگ کای ناموس کیش
بخش ۱۱۶ - نصیحت کردن مرد مر زن را کی در فقیران به خواری منگر و در کار حق به گمان کمال نگر و طعنه مزن در فقر و فقیران به خیال و گمان بی نوایی خویشتن: گفت ای زن تو زنی یا بوالحزن
بخش ۱۱۷ - در بیان آنک جنبیدن هر کسی از آنجا کی ویست هر کس را از چنبرهٔ وجود خود بیند تابهٔ کبود آفتاب را کبود نماید و سرخ سرخ نماید چون تابه ها از رنگها بیرون آید سپید شود از همه تابه های دیگر او راست گوتر باشد و امام باشد: دید احمد را ابوجهل و بگفت
بخش ۱۱۸ - مراعات کردن زن شوهر را و استغفار کردن از گفتهٔ خویش: زن چو دید او را که تند و توسنست
بخش ۱۱۹ - در بیان این خبر کی انهن یغلبن العاقل و یغلبهن الجاهل: گفت پیغامبر که زن بر عاقلان
بخش ۱۲۰: مرد زان گفتن پیشمان شد چنان
بخش ۱۲۱ - در بیان آنک موسی و فرعون هر دو مسخر مشیت اند چنانک زهر و پازهر و ظلمات و نور و مناجات کردن فرعون بخلوت تا ناموس نشکند: موسی و فرعون معنی را رهی
بخش ۱۲۲ - سبب حرمان اشقیا از دو جهان کی خسر الدنیا و اخرة: چون حکیمک اعتقادی کرده است
بخش ۱۲۳ - حقیر و بی خصم دیدن دیده های حس صالح و ناقهٔ صالح علیه السلام را چون خواهد کی حق لشکری را هلاک کند در نظر ایشان حقیر نماید خصمان را و اندک اگرچه غالب باشد آن خصم و یقللکم فی اعینهم لیقضی الله امرا کان مفعولا: ناقهٔ صالح بصورت بد شتر
بخش ۱۲۴ - در معنی آنک مرج البحرین یلتقیان بینهما برزخ لا یبغیان: اهل نار و خلد را بین همدکان
بخش ۱۲۵ - در معنی آنک آنچ ولی کند مرید را نشاید گستاخی کردن و همان فعل کردن کی حلوا طبیب را زیان ندارد اما بیماران را زیان دارد و سرما و برف انگور را زیان ندارد اما غوره را زیان دارد کی در راهست کی لیغفرلک الله ما تقدم من ذنبک و ما تاخر: گر ولی زهری خورد نوشی شود
بخش ۱۲۶ - مخلص ماجرای عرب و جفت او: ماجرای مرد و زن را مخلصی
بخش ۱۲۷ - دل نهادن عرب بر التماس دلبر خویش و سوگند خوردن کی درین تسلیم مرا حیلتی و امتحانی نیست: مرد گفت اکنون گذشتم از خلاف
بخش ۱۲۸ - تعیین کردن زن طریق طلب روزی کدخدای خود را و قبول کردن او: گفت زن یک آفتابی تافتست
بخش ۱۲۹ - هدیه بردن عرب سبوی آب باران از میان بادیه سوی بغداد به امیرالمؤمنین بر پنداشت آنک آنجا هم قحط آبست: گفت زن صدق آن بود کز بود خویش
بخش ۱۳۰ - در نمد دوختن زن عرب سبوی آب باران را و مهر نهادن بر وی از غایت اعتقاد عرب: مرد گفت آری سبو را سر ببند
بخش ۱۳۱ - در بیان آنک چنانک گدا عاشق کرمست و عاشق کریم کرم کریم هم عاشق گداست اگر گدا را صبر بیش بود کریم بر در او آید و اگر کریم را صبر بیش بود گدا بر در او آید اما صبر گدا کمال گداست و صبر کریم نقصان اوست: بانگ می آمد که ای طالب بیا
بخش ۱۳۲ - فرق میان آنک درویش است به خدا و تشنهٔ خدا و میان آنک درویش است از خدا و تشنهٔ غیرست: نقش درویشست او نه اهل نان
بخش ۱۳۳ - پیش آمدن نقیبان و دربانان خلیفه از بهر اکرام اعرابی و پذیرفتن هدیهٔ او را: آن عرابی از بیابان بعید
بخش ۱۳۴ - در بیان آنک عاشق دنیا بر مثال عاشق دیواریست کی بر و تاب آفتاب زند و جهد و جهاد نکرد تا فهم کند کی آن تاب و رونق از دیوار نیست از قرص آفتابست در آسمان چهارم لاجرم کلی دل بر دیوار نهاد چون پرتو آفتاب بفتاب پیوست او محروم ماند ابدا و حیل بینهم و بین ما یشتهون: عاشقان کل نه عشاق جزو
بخش ۱۳۵ - مثل عرب اذا زنیت فازن بالحرة و اذا سرقت فاسرق الدرة: فازن بالحرة پی این شد مثل
بخش ۱۳۶ - سپردن عرب هدیه را یعنی سبو را به غلامان خلیفه: آن سبوی آب را در پیش داشت
بخش ۱۳۷ - حکایت ماجرای نحوی و کشتیبان: آن یکی نحوی به کشتی در نشست
بخش ۱۳۸ - قبول کردن خلیفه هدیه را و عطا فرمودن با کمال بی نیازی از آن هدیه و از آن سبو: چون خلیفه دید و احوالش شنید
بخش ۱۳۹ - در صفت پیر و مطاوعت وی: ای ضیاء الحق حسام الدین بگیر
بخش ۱۴۰ - وصیت کردن رسول صلی الله علیه و سلم مر علی را کرم الله وجهه کی چون هر کسی به نوع طاعتی تقرب جوید به حق تو تقرب جوی به صحبت عاقل و بندهٔ خاص تا ازیشان همه پیش قدم تر باشی: گفت پیغامبر علی را کای علی
بخش ۱۴۱ - کبودی زدن قزوینی بر شانه گاه صورت شیر و پشیمان شدن او به سبب زخم سوزن: این حکایت بشنو از صاحب بیان
بخش ۱۴۲ - رفتن گرگ و روباه در خدمت شیر به شکار: شیر و گرگ و روبهی بهر شکار
بخش ۱۴۳ - امتحان کردن شیر گرگ را و گفتن کی پیش آی ای گرگ بخش کن صیدها را میان ما: گفت شیر ای گرگ این را بخش کن
بخش ۱۴۴ - قصه آنکس کی در یاری بکوفت از درون گفت کیست آن گفت منم گفت چون تو توی در نمی گشایم هیچ کس را از یاران نمی شناسم کی او من باشد برو: آن یکی آمد در یاری بزد
بخش ۱۴۵ - ادب کردن شیر گرگ را کی در قسمت بی ادبی کرده بود: گرگ را بر کند سر آن سرفراز
بخش ۱۴۶ - تهدید کردن نوح علیه السلام مر قوم را کی با من مپیچید کی من روپوشم با خدای می پیچید در میان این بحقیقت ای مخذولان: گفت نوح ای سرکشان من من نیم
بخش ۱۴۷ - نشاندن پادشاه صوفیان عارف را پیش روی خویش تا چشمشان بدیشان روشن شود: پادشاهان را چنان عادت بود
بخش ۱۴۸ - آمدن مهمان پیش یوسف علیه السلام و تقاضا کردن یوسف علیه السلام ازو تحفه و ارمغان: آمد از آفاق یار مهربان
بخش ۱۴۹ - گفتن مهمان یوسف علیه السلام کی آینه ای آوردمت کی تا هر باری کی در وی نگری روی خوب خویش را بینی مرا یاد کنی: گفت یوسف هین بیاور ارمغان
بخش ۱۵۰ - مرتد شدن کاتب وحی به سبب آنک پرتو وحی برو زد آن آیت را پیش از پیغامبر صلی الله علیه و سلم بخواند گفت پس من هم محل وحیم: پیش از عثمان یکی نساخ بود
بخش ۱۵۱ - دعا کردن بلعم با عور کی موسی و قومش را از این شهر کی حصار داده اند بی مراد باز گردان و مستجاب شدن دعای او: بلعم با عور را خلق جهان
بخش ۱۵۲ - اعتماد کردن هاروت و ماروت بر عصمت خویش و امیری اهل دنیا خواستن و در فتنه افتادن: همچو هاروت و چو ماروت شهیر
بخش ۱۵۳ - باقی قصهٔ هاروت و ماروت و نکال و عقوبت ایشان هم در دنیا بچاه بابل: چون گناه و فسق خلقان جهان
بخش ۱۵۴ - به عیادت رفتن کر بر همسایهٔ رنجور خویش: آن کری را گفت افزون مایه ای
بخش ۱۵۵ - اول کسی کی در مقابلهٔ نص قیاس آورد ابلیس بود: اول آن کس کین قیاسکها نمود
بخش ۱۵۶ - در بیان آنک حال خود و مستی خود پنهان باید داشت از جاهلان: بشنو الفاظ حکیم پرده ای
بخش ۱۵۷ - قصهٔ مری کردن رومیان و چینیان در علم نقاشی و صورت گری: چینیان گفتند ما نقاش تر
بخش ۱۵۸ - پرسیدن پیغمبر صلی الله علیه و سلم مر زید را که امروز چونی و چون برخاستی و جواب گفتن او که اصبحت ممنا یا رسول الله: گفت پیغامبر صباحی زید را
بخش ۱۵۹ - متهم کردن غلامان و خواجه تاشان مر لقمان را کی آن میوه های ترونده را که می آوردیم او خورده است: بود لقمان پیش خواجهٔ خویشتن
بخش ۱۶۰ - بقیهٔ قصه زید در جواب رسول صلی الله علیه و سلم: این سخن پایان ندارد خیز زید
بخش ۱۶۱ - گفتن پیغامبر صلی الله علیه و سلم مر زید را کی این سر را فاش تر ازین مگو و متابعت نگهدار: گفت پیغامبر که اصحابی نجوم
بخش ۱۶۲ - رجوع به حکایت زید: زید را اکنون نیابی کو گریخت
بخش ۱۶۳ - آتش افتادن در شهر بایام عمر رضی الله عنه: آتشی افتاد در عهد عمر
بخش ۱۶۴ - خدو انداختن خصم در روی امیر المؤمنین علی کرم الله وجهه و انداختن امیرالمؤمنین علی شمشیر از دست: از علی آموز اخلاص عمل
بخش ۱۶۵ - سؤال کردن آن کافر از علی کرم الله وجهه کی بر چون منی مظفر شدی شمشیر از دست چون انداختی: پس بگفت آن نو مسلمان ولی
بخش ۱۶۶ - جواب گفتن امیر المؤمنین کی سبب افکندن شمشیر از دست چه بوده است در آن حالت: گفت من تیغ از پی حق می زنم
بخش ۱۶۷ - گفتن پیغامبر صلی الله علیه و سلم به گوش رکابدار امیر المومنین علی کرم الله وجهه کی کشتن علی بر دست تو خواهد بودن خبرت کردم: من چنان مردم که بر خونی خویش
بخش ۱۶۸ - تعجب کردن آدم علیه السلام از ضلالت ابلیس لعین و عجب آوردن: چشم آدم بر بلیسی کو شقی ست
بخش ۱۶۹ - بازگشتن به حکایت علی کرم الله وجهه و مسامحت کردن او با خونی خویش: باز رو سوی علی و خونیش
بخش ۱۷۰ - افتادن رکابدار هر باری پیش امیر المؤمنین علی کرم الله وجهه کی ای امیر المؤمنین مرا بکش و ازین قضا برهان: باز آمد کای علی زودم بکش
بخش ۱۷۱ - بیان آنک فتح طلبیدن مصطفی صلی الله علیه و سلم مکه را و غیر مکه را جهت دوستی ملک دنیا نبود چون فرموده است الدنیا جیفة بلک بامر بود: جهد پیغامبر بفتح مکه هم

محصولات مشابه

بیشتر