در ضرورت مطالعات تطبیقی تردیدی نیست، زیرا همواره فرهنگهای مختلف در تعامل با یکدیگر بودهاند، اما درباره معنا و ماهیت فلسفه تطبیقی و اهداف آن اجماعی وجود ندارد. در این کتاب، فلسفه تطبیق و مباحث روششناسی در اولویت قرارگرفتهاند و از بین رویکردهای مختلف، رویکرد تاریخی به فلسفه تطبیقی با محوریت پل ماسون ـ اورسل، فردریک کاپلستون، ژوزف ژراندو، فردریش اشلگل، اسوالد اشپنگلر، اتین ژیلسون و هری استرین ولفسن در کانون توجه قرارگرفته است و رویکرد هانری کربن و توشیهیکو ایزوتسو همچون واکنشی به آن بررسی شده است.